پدرام و پرینازپدرام و پریناز، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

دل نوشته های خودم تقدیم به دو دلبند عزیزم پدرام و پریناز

مریض شدن شدید هر 3تامون همزمان

1393/5/26 1:59
نویسنده : مامان الهه
114 بازدید
اشتراک گذاری

سلام های جیگرهای مامانی

چند روز پیش فکر کنید هر سه تامون به شدت مریض شده بودیم

پدرامم صبح بیدار شدم دیدم تب کردی

طوری تب داشتی که تا چند روز حتی چهار دست و پا هم

نمی تونستی بری خیلی نگرانت شده بودیم

و پرینازم تو هم یک دفعه کل بدنت حتی کف

دست و پات پر از دونه قرمز شد خیلی وحشتناک شده بودی

هر کی می دیدت می گفت سرخک گرفتی

حالا اگه دوست دارین برین بقیه شو بخونین

 

 

واکسن سرخک رو در 12 ماهگی می زنند

و تو گل من هنوز 11 ماهه بودی

از نگرانی داشتم دق می کردم آخه سرخک

طبق تحقیقاتم بیماری بسیار خطرناک و واگیرداریه

و خطر مرگ و میرشم بسیار بالاست

کلی دعا کردم که سرخک نباشه وقتی برده بودمت دکتر

تو مطب همش گریه می کردم ولی خدا رو شکر

دکتر گفت حساسیت به چیزی پیدا کردی بهت آمپول زد

خوب شدی جیگرم

خیلی حالم گرفته بود وگرنه ازت با اون وضعیت عکس می گرفتم

حالا تصور کنید وسط مریضی شما دو تا

منم هم زمان سرماخوردگی شدید گرفته بودم وسط تابستون

حالا دیگه خودتون تصور کنید من مریض و شما دو تا هم مریض

شیرم باید بهتون میدادم خدا خیر مامان رویاتون رو بده

اون اگه نبود من نه تنها اون روز بلکه همه روزها نمی تونستم از پسش بربیام

شما ماشاالله شیطون ،یک لحظه آروم ندارین

منم همش دنبالتون هستم طفلک مامان رویا هم

به غذا و تمیزی میرسه تازه شماها رو هم خیلی نگه میداره

با اون پای مشکل دارش تو همین 3 روز که انقدر بد گذشت

واسه هر 3 تام،پرینازم تو بغل مامان رویا بودی داشتی گریه میکردی

اومدم بگیرمت یک دفعه مامان رویا خورد زمین

طفلی خیلی میخوره زمین پاهاش خیلی مشکل داره

ولی با این حال انقدر به شماها و من میرسه

باور کنید مامان دوم شما اونه

خیلی دوستش دارم امیدوارم شماها هم قدر زحماتشو بدونین

من عاشق مامانم هستم ،همیشه به مامانی بودن معروف بودم

خلاصه قضیه اینطوری بود عشق های مامانی

3 روز سخت و وحشتناک رو خدا رو شکر رد کردیم

بازم مثل همیشه بهتون میگم

مامان الهه عاشقتونهههههههههههههههه

پسندها (3)

نظرات (0)